یک امید، یک بهار
بارها تو را میان آسمان
من همیشه با تو حرف میزنم
ابر وقتی از تو حرف میزند
وقتی آب شعر حفظ میکند
باز توی دفترم برای تو
روی پلههای رنگ رفتهمان
بعد، لحظهای خیال میکنم
گوش کردهای به حرفهای من
دستهای سرد من که بیدلیل
مثل یک غروب چشمهای تو
فکر میکنم بدون یاد تو
در دلم همیشه ذکر خیر توست
دیدهام، بزرگ، خوب و مهربان
چون خود تو گفتهای «مرا بخوان»
بید زرد، سبز رنگ میشود
من دلم دوباره تنگ میشود
یک امید یک بهار میکشم
مینشینم، انتظار میکشم
رو به روی من تو ایستادهای
خواهش مرا جواب دادهای
گاهگاه اشتباه میکنند
خشمگین مرا نگاه میکنند
قلبها سیاه و زشت میشوند
با تو خانهها بهشت میشوند
آتوسا صالحی
تنظیم:بخش کودک و نوجوان
*************************************
مطالب مرتبط
در امتداد دشت
خدا،آشنای قدیمی
اول و ابتدای هر چیز اوست
خالق لحظهها
زندگی زیباست!
عطر امن یجیب
زیر گنبد کبود