|
سوز غمی است شعله ور، از غم غریب تر |
|
|
مثل حضور عشق، از آن هم غریب تو |
|
در کارزار عشق، که میدان حیرت است |
|
|
زخمم غریب آمد و، مرهم غریب تر |
|
ای دومین امام، که داغ شگفت توست |
|
|
از غریب شهید محرّم، غریب تر |
|
رفتم به جستجو حقیقت، نیافتم |
|
|
کس از تو در سلاله ی آدم، غریب تر |
|
مولا غریب مانده در اینجا حسین هم |
|
|
در این میان تویی تو، مسلّم، غریب تر |
|
می خواستم به وهم، غمت را رقم زنم |
|
|
دیدم که هست از غم و ماتم غریب تر |
|
از لحظه ای که زهر، جگر را به خون کشید |
|
|
حق چهره ای گرفت دمادم، غریب تر |
|
گنجینه ی حقیقتی و، رازهای توست |
|
|
از هر چه در زمینه ی عالم، غریب تر |
|
ما را بگو، که اوج تو را در نیافتیم |
|
|
ای از شکوه عرش معظّم، غریب تر |
|
از شرح ماجرای تو، حاصل چه می شود |
|
|
وقتی که هست، ز آنچه سرودم، غریب تر |