زمانی که مرا به خاک میسپارید، به مادرم تبریک بگوئید،بگوئید خوشبختم؛ چرا که فرزندت به آرزویش رسید. بگوئید که فریاد بزند و بگوید «ای امام خمینی! ای بتشکن تاریخ! فرزند من، فرمان بُرّنده تو را...
ادامه...
نمی شد او را عقب برد.هرکس می رسید، چیزی می گفت.بعضی ها قمقمه آبشان را می گذاشتند کنارش.من هم وقتی رسیدم،قمقمه آبم را گذاشتم کنارش وگفتم:برمی گردم.دیر برگشته بودم.چند...
ادامه...
وقایع بهمن 57 از نگاه دوربین
ادامه...
یکبار که در منزل آقای بحر العلوم سخنرانی داشتم، مسائلی پیش آمد که گفتم: خانم ها از چه میترسید از چهار ضربه شلاق، می خواهید همین گردنم را نشان تان بدهم، پشتم، ستون فقراتم را بعد...
ادامه...
گفت : بچه هایت كجا هستند؟ گفتم :2تاشون رفتند بیرون ویكی شان هم نهار برده برای پدرش هنوزنیامده ، گویا می دانستند طلبه است واعلامیه پخش می كند. گفت :چندروز است؟ گفتم: سه...
ادامه...
در حین عمل حالت عجیب در اتاق عمل حکمفرما بود، هر لحظه احتمال داشت خمپاره منفجر شود ، با ذکر و صلوات و با احتیاط کامل بعد از دو ساعت تلاش با اتکا به خداوند متعال خمپاره بیرون آورده...
ادامه...
پیش از شروع مطلب عرض کنم که در مملکت ما رسم براین است که هر وقت کسی عروسی می کند، هر کس از دوستان و آشنایان هدیه ای به او می دهند و این رسم که فعلا بدین صورت ارتجاعی و...
ادامه...